|
زمزمه عشق عشق سوخته
| ||||||||||||||||||||||||||
|
تالار گفتگو ايران اسكين تالار گفتگو ميهن چت تالار گفتگو پارس تولز |
[ چهارشنبه یکم دی 1389 ] [ 23:51 ] [ بهنام ]
بعد از اجرای موفقیت آمیز طرح تفکیک جنسیتی در سراسر اماکن خصوصی و عمومی کشور ؛ به بررسی روند رشد و نمو یک کودک (پسر) از مهد کودک تا پیری میپردازیم : اسم کودک را جواد در نظر میگیریم که همراه با همکلاسی خود به نام رضا در حال برگشت از مهد کودک است.
1) در مسیر برگشت از مهد کودک : [ یکشنبه یازدهم دی 1390 ] [ 20:44 ] [ بهنام ]
بنام پیوند دهنده قلبهــــا
در این شب ها ما رو هم از یاد نبرید التماس دعا دارم . بهنام [ چهارشنبه شانزدهم آذر 1390 ] [ 1:27 ] [ بهنام ]
رجزخوانی زیبای حضرت علی اکبر (ع) حضرت علي اكبر (ع)فرزند امام حسين عليه السّلام است كه مادرش [ليلي دختر مرّه بن عروه بن مسعود ثقفي] است.كه عروه در حال گفتن اذان با تيري كه از خويشاوندش به وي اصابت كرد كشته شد زيرا خويشاوندانش را به اسلام دعوت مي كرد.
میتوانید در ادامه مطلب مشاهده نمائید...... (التماس دعا بهنام)
ادامه مطلب [ یکشنبه سیزدهم آذر 1390 ] [ 22:44 ] [ بهنام ]
زنانى که در واقعه کربلا ناشناخته مانده اند
ادامه را در ادامه مطلب مشاهده فرمائید..... ادامه مطلب [ یکشنبه سیزدهم آذر 1390 ] [ 0:44 ] [ بهنام ]
“یه مشت نمک” روزی شاگرد یه راهب پیر هندو از او خواست که واسش یه درس بیاد موندی بده . راهب از شاگردش خواست کیسه نمک رو بیاره پیشش ، بعد یه مشت از اون نمک رو داخل لیوان نیمه پری ریخت و از او خواست اون آب رو سر بکشه . شاگرد فقط تونست یه جرعه کوچک از آب داخل لیوان رو بخوره ، اونم بزحمت . ” بد جوری شور و تنده ، اصلا نمیشه خوردش ” پیرهندواز شاگردش خواست یه مشت نمک برداره و اونو همراهی کنه . ” کاملا معمولی بود . ” ”رنجها و سختیهائی که انسان در طول زندگی با آنها روبرو میشه همچون یه مشت نمکه و اما این روح و قدرت پذیرش انسانه که هر چه بزرگتر و وسیعتر بشه ، میتونه بار اون همه رنج و اندوه رو براحتی تحمل کنه ، بنابراین سعی کن یه دریا باشی تا یه لیوان آب .”
[ پنجشنبه نوزدهم آبان 1390 ] [ 22:49 ] [ بهنام ]
یک سوال همیشه که خیلیا مکرر میکنند!
چرا؟ در کودکی عجله داریم که بزرگ شویم و پس از مدتها دوبازه آرزو میکنیم که کودک باشیم؟ سلامتی خود را از دست میدهیم تا پول بدست آوریم ؛ و بعد پول از دست میدهیم تا سلامتی خود را بدست آوریم؟! حال را فراموش میکنیم و با اضطراب به آینده می نگریم در حقیقت نه در حال زندگی میکنیم و نه در آینده!! به گونه ای زندگی میکنیم که گویی هرگز نمی میریم! و به گونه ای می میریم که گویی هرگز زندگی نکرده ایم...
[ پنجشنبه پنجم آبان 1390 ] [ 23:23 ] [ بهنام ]
بخونید و لذت ببرید فقط گریه تون نگیره غـروبـا میون هــفته بر سـر قـبر یه عاشـق یـه جوون مـیاد مـیزاره گـلای سـرخ شـقایـق بی صـدا میشکنه بغضش روی سـنـگ قبـر دلدار اشک میریزه از دو چـشـمش مثل بارون وقت دیدار زیر لب با گـریه مـیگه : مـهـربونم بی وفایـی رفتی و نیـسـتی بدونی چـه جـگر سـوزه جـدایی آخه من تو رو می خواستم اون نجـیـب خوب و پاک اون صـدای مهـربون ، نه سـکــوت ســرد خــاک تویی که نگاه پاکت مـرهـم زخـم دلــــم بـود دیدنـت حـتی یه لـحــظه راه حـل مشکـلـم بود تو که ریـشه کردی بـا من، توی خـاک بی قراری تو که گفتی با جـدایی هـیـچ مـیونه ای نداری پس چـرا تنهام گذاشـتی توی این فـصل ســیاهی تو عـزیـزترینی اما یه رفیـق نــیـمه راهــی داغ رفتنـت عـزیـزم خط کـشـیـد رو بـودن مـن رفتی و دیگـه چـه فایده ناله و ضـجـّه و شیـون تو سـفر کردی به خـورشـید ،رفتی اونور دقایق منـو جا گذاشتی اینجا با دلی خـســته و عاشـق نمـیـخـوام بی تو بمـونم ، بی تـو زندگی حرومــه تو که پیش من نبـاشـی ، هـمـه چـی برام تمـومه عاشـق خـسـته و تنها سـر گـذاشـت رو خاک نمناک گفت جگر گـوشـه ی عـشـقو دادمـش دسـت توای خاک نزاری تنها بمونـه ، هــمـدم چـشـم سـیـاش باش شونه کن موهاشو آروم ، شـبا قصـه گو بـراش باش و غـروب با اون غـرورش نتونسـت دووم بـیـــاره پاکشـیـداز آسـمـون و جاشـو داد به یـک سـتاره اون جــوون داغ دیـده با دلـی شـکـسـته از غـم بوسـه زد رو خـاک یار و دور شد آهسـته و کم کم ولی چند قدم که دور شد دوباره گـریه رو سـر داد روشــــو بــر گــردونـــد و داد زد بـه خـدا نـمــیـری از یاد [ یکشنبه یکم آبان 1390 ] [ 19:23 ] [ بهنام ]
بِسمِ اللهِ الرَّحمن الرَّحیم نادِ عَلیاً مَظهَرَالعَجائِب تَجِدهُ عَوَناً لَکَ فِی النَوّائِب لی اِلیَ اللهِ حاجَتی وَعَلَیهِ مُعَوَّلی کُلَّما اَمَرتَهُ وَرَمَیتَ مُنقَضی فی ظِللّ اللهِ وَیُضِلل اللهُ لی اَدعُوکَ کُلَّ هَمٍ وَغَمًّ سَیَنجَلی بِعَظَمَتِکَ یا اللهُ بِنُبُوَّتِکَ یامُحَمَّدَ بِوَلایَتِکَ یاعَلِیُّ یاعَلِیُّ یاعَلِیُّ اَدرِکنی بِحقِّ لُطفِکَ الخَفیَّ اللهِ اَکبَرُاَنامِن شَرِّ اَعدائکَ بَریءٌ اللهُ صَمَدی مِن عِندِکَ مَدَی وَعَلَیکَ مُعتَمِدی بِحقِّ إِیاکَ نَعبُدُ وَ إَِیاکَ نَستَعینُ یااَبالغَیثِ اَغِثنی یااَبَاالَحَسَنَین اَدرِکنی یاسَیفَ اللهُ اَدرِکنی یابابَ اللهِ اَدرِکنی یاحُجَّهَ اللهِ اَدرِکنی یا وَلِیَّ اللهِ اَدرِکنی بِحَقَّ لُطفِکَ الخَفیَّ یا قَهّارُتَقَهَّرتَ بِالقَهرِوَالقَهر ُفی قَهرِ قَهرکَ یاقَهارُ یاقاهِرَالعَدُوّ یاواِلیَ الوَلِیَّ یا مَظهَرَ العَجائِبِ یامُرتَضی عَلِیُّ رَمَیتَ مِن بَغی عَلَیَّ بِسَهمِ اللهِ وَسَیفِ اللهِ القاتِلِ اُفَوَّضُ اَمری اِلیَ اللهِ اِنَّ اللهُ بَصَیرٌ بِالعَبادِوَاِلحُکُم اِلهٌ واحِدٌ لااِلهَ اِلاّ هُوَ الرَّحمنُ الرَّحیمُ اَدرِکنی یاغیاثَ المُستَغییَنِ یا دَلیلَ المُتَحیِّرِینَ یااَمانَ الخائِفینَ یامُعینَ المُتَوَکِلینَ یا رَاحِمَ المَساکینَ یا اِلهَ العالَمَینَ بِرَحمَتِکَ وَصَلَّی اللهُ عَلی سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ وَالِهِ اَجمَعین وَ الحَمدُ اللهِ رَبِّ العالَمینَ. [ دوشنبه چهارم مهر 1390 ] [ 8:30 ] [ بهنام ]
سلام اینم پست جدیدم در ماه مهر ۱۳۹۰ :
چندی از اشعار خاطره حیدر زاده را میتوانید با رفتن به ادامه مطلب مشاهده کنید... ادامه مطلب [ جمعه یکم مهر 1390 ] [ 16:37 ] [ بهنام ]
|
|||||||||||||||||||||||||
[ طراحی : زمزمه عشق ] [ Weblog Themes By : www.icebrig.blogfa.com]
| ||||||||||||||||||||||||||